تبليغاتX
در حاشیه
 درد اشتیاق
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
آسان شود بدیدم و مشتاق تر شدم

او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم...
نوشته شده توسط حاشیه در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 | موضوع:
 سکوت

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست


مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست


آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست


پی هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست


باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

نوشته شده توسط حاشیه در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 | موضوع:
 بهونه
چه رسوا کرد ما را درد عشقت
همی کوشم به رسوا کردن دل

چو عشقت آتشی برجان من زد
بر و دودش بود از روزن دل

آره بدون سلام هم میشه شروع کرد...ولی تو روخدا هیچوقت بدون خداحافظی تمومش نکن.
بدجور اذیتم. فکر یه عزیزی بدجور فکرمو اذیت می کنه.

آخه مگه میشه فکر نکرد؟ مگه میشه بی خیال شد؟ مگه میشه به تقدیر سپرد؟؟
جمعی به جد و جهد نهادند وصل دوست
جمعی دگر حواله به تقدیر می کنند

راستی! خوبه که آدما واسه زندگیشون بهونه داشته باشند...نه...؟ آخه از کله صبح تا بوق سگ واسه چی می دوئند؟؟ شادن، غمگینن، واسه چی؟ داد میزنن، آرومن، واسه چی؟ میمیرن زنده میشن، واسه کی؟

میگم خوش به حال کفتر بازها...به بهونه کفتراشون چه حالی میکنن رو بوم...نمی فهمی...تا کفتر باز نشی نمیگیری چی میگم. وقتی کفترت جلوی چشمات واست چند دور رو هوا معلق میزنه انگار دنیا رو بهت دادن. آره کفترت واسه تو می پره...واسه تویی که دوستش داری...دیگه چی میخوای؟!

تو زندگیت بهونه دار شو...وگرنه فقط زنده ای! شایدم مردی!
بگرد دنبال کفترت...شاید رو بوم یکی از همین ساختمونای سر به آسمون، خورده به کوری شب و منتظر سفیدی صبحه.
شاید...
نوشته شده توسط حاشیه در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 | موضوع: